![]() |
![]() |
|
| فرهاد جان دوستت دارم- از نامردی روزگار یاد گرفتم بی خیال همه چی بشم. |
|
آسمان دیگر برای من ستاره ای ندارد.ستاره هایی که گذشته یکی یکی برای من
چشمک می زدند.امروز ستاره من نوری ندارد. هر شب در آسمان می گردم تا شاید
ستاره ام را ببینم که چشمک بزند اما دریغ... فقط سیاهی نصیب من می شود.تا
کی باید را های آسمان هارا در تاریکی شب به دنبال نوری طی کنم.دیگر خسته
شده ام خسته ام از دیدن رد پاهایم که آسمان را برای پیدا کردن ستاره ام
سپری کرده اند.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1390/10/26ساعت 19:16 توسط hasti jon |
|
|
به نامردی نامردان قسم که نامردی کنم در حق نامردان
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1390/10/21ساعت 16:56 توسط hasti jon |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1390/09/17ساعت 13:42 توسط hasti jon |
|
|
دیروز روز لج ولجبازی بود
عجب شبی بود تا حالا هیچ وقت اونقدر نخندیده بودم میدونستی عصبانی میشی جذاب تر میشی. چهارشنبه=1389/9/16
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1390/09/17ساعت 13:39 توسط hasti jon |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1390/09/16ساعت 15:9 توسط hasti jon |
|
|
بار الها.. فقط به تو توکل میکنم و فقط از تو یاری میجویم... ناامیدوم نکن که تنها امیده منی... خدایا.. دلم بدجور هواشو کرده کمکم کن خدایا
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1390/09/16ساعت 14:58 توسط hasti jon |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1390/09/05ساعت 16:17 توسط hasti jon |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1390/09/05ساعت 16:11 توسط hasti jon |
|
|
دلم مثل آسمون تو این روزا خیلی گرفته ،میخوام داد بزنم با تمام وجود، ولی نمیتونم. بغض گلمو گرفته ولی نمیتونم گریه کنم و سخت ترین چیز اینه که باید ظاهری خیلی شاد، داشته باشم خدایادرددلمو به کی بگم ؟ حرفامو به کی بگم ؟ بد دردیه نداشتن یه هم زبون یه کسی که بتونه حرفاتو بفهمه و درکت کنه وقتی دلت پره و داره میترکه از غصه از تنهایی از درموندگی و از حرفاو اتفاقاتی که باورش خیلی برات سخته ولی مجبور ی باور کنی چون حقیقت داره این روزا چه روزای سختیه هیچ وقت فکرنمیکردم تو زندگیم همچین روزایی هم باشه مخصوصا از وقتی باهات آشناشدم دلم همیشه بهت قرص بود اون قدر مطمئن بودم به داشتن زندگی خوب که حتی ثانیه ای هم به این روزا فکر نمیکردم حالا از خودم میپرسم این قرص بودن دلم بازم هست؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1390/09/05ساعت 16:6 توسط hasti jon |
|
|
هر روزو هرشب رو واسه لحظه دیدارمون میشمارم ولی کی این روزا تموم میشه دلم خیلی هواتو کرده کاش الان پیشم بودی اشک هامو راروگونه هام میدیدی که چطور این چشمام واست اشک میریزن فرهادجان میخوام داد بزنم بگم عزیزترینم دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1390/09/05ساعت 15:56 توسط hasti jon |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من عمریست میگویم باش...
اما هر لحظه تنهاتر میشوم....... |
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم دی 1390 هفته سوم دی 1390 هفته سوم آذر 1390 هفته اوّل آذر 1390 |
| آرشیو موضوعی |
|
یادته روزهای ... بی تو |
| نویسندگان |
|
hasti jon هستی |
| پیوندها |
|
سایت دوستیابی محراب قلم |
|
RSS
|